خرید بک لینک
چه خبر بانو ؟!!! چه خبر بانو ؟!چه خبر ...چه خبر از دیوارهایسست بی بنیان اعتقادهایبه گل نشسته آدمهای امروز؟!چه خبر از بغض مداربسته دوربین هاو بی تابی عکسهای من وتو پد هایدست به دست،چرخیدهعرق کرده در دستهایشان!چه خبر از لهجه های دریدهذهن مردمان ظاهر پرست؟!چه خبر از روزگار خوش سادگی‌دعاها و شکوفه های روی طاقچه مادربزرگچه خبر از گیس های سپیدش...چه خبر از دنیایشان؟!چه خبر از دنیایمان.؟!چه خبر ...؟!روزگارخوش!!!روزگار خوشمان یعنی همانسال های چند فصل پیش؛که بهار گم نشده بودزیر سم نگاههای هرزه مردمان شهر ... !روزگار خوش همانمیخک های زیر گلویتکه حواس کسی را پرت نمی کرد...روزگار خوش مان همان سادگی لهجه هایی که با سکوت روزها و شبهادوستت دارم را برایت هجا میکردم-روزگارخوش ما بانو ...همان روزگار ته بازار بود،که از دخترکان کولینظر بند تورا خریده بودمتا خاطراتمان چشم نخورد!!پ.ننمیدانم قرنی گذشته با چند قرنبه عکس تو که خیره میشومغریبه ای هستی آشناکه گویی در زندگی قبلی در قرن های پیشکسی را دوست داشتم که شبیه ـ تو ـ بوداما یقین دارم که کسی را دوست داشتم شبیه تو بود نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و نهم مهر ۱۴۰۴ ساعت: 20:54

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:23

بخدا من جن نیستم!!!

من هر چه نزدیکتر
تو دورتر میشوی
بینداز کنار آن تسبیح را
به خدا ؛ بخدا من
جن نیستم


نويسنده :حمید عسکری اطاقوری

تاريخ: پنجم آبان ۱۴۰۴ ساعت: 20:48

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:23

بی تو اما زیرباران در تمام روزها وشبها و فصل ها من دلگیرم آئین توستآیین دفینه های سرگردانآئین دفینه های تو باور بی من باور هجران،باورمن باور قلبهای طپیدهوباور تو شکستن قلبها... قبله همین جاست کجا میروی ؟!در ذره ذره ی من و تنی که تنهاستبرایم بگو از تمامی ایمانتبا توام نماد سرگشتگیازتمام نماهایت از نام سر شکسته باتوام انسان!!!خفته ام دیگر در زیر خاک سرد حسرت و آهخفته ام دیگر زیر آرواره های دردخفته ام دیگر با توام نماد درد...باور قبله ی من ؛ بسوی این مرد تن خفته در جانبرایش دور کعت نماز مرگ بخوان تمام دیده اش تمام دلش تا انتهای قلب خاک کوریک انسان رانده است ...!!!بر سر این تن ...برسر این درد...بر سر این مرد...برسر این مرگ ...سنگی بزار تا شعله های تنش نبینیصدا زدم تورا از این شبهای پرحجیم بی عبورصدازدم تورا صدای من رهاست صدای قلب من رهاتر از هواست بی اجازه تر تورا صدازدم .مرا بخوان... مرابخوان ...به خود بخوان ...مسیر روح من جداست ...جداتر از زمین ...جداتر از زمان ...جدا زآدماست ...صدابزن مرا ...*من خلف ترین ستاره نگاهتم ...صدا بزن مرا...من کورترین عاشق بی ریایتم ...صدابزن مرا ...پ.ن:باران بود و باد و پائیزدیدم کسی را که مثل تو لبخند میزدیادم آمد خنده هایت؛ گریه کردم گریه کردم.... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: چهاردهم آبان ۱۴۰۴ ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:23

صفحه بندی